صفحه در حال بارگذاری است!
لطفا کمی صبر کنید...
:تعداد كار بران آنلاين:
1
:
تعداد بازديد كنندگان:
27090
..: سبک جهانی کانگ فوتوآ21 بر اساس دانشکده انشاء تن و روان :..
خداوند متعال دو پديده شگرف بر بشر ارزاني داشت تن و روان در با لندگي رساندن آن دو قطب ، اساس خلقت عالم را آفريد و به خاصيت انشاء (آفريدن) او را خليفه خود در روي زمين ناميد كه در دو بعد تن و روان و روابط ميان آن (دروني و بيروني) با استفاده از عقل ، دانش ،ايمان ، عشق و هزار و يك اسماء كه انسان به دانايي و سعادت برسد و براي پيمودن آن و سير طريقت دانايي بنيان گذاشته شده است
آخرين خبرها
سالن ورزشی حجاب تهران که به عنوان مرکز کانگ فوی سی سال پیش در تهران محسوب می شد دو سال اخیر مجددا شاهد همایش بزرگ همراهان کانگ فو توا21 گردید محلی که در دیوار و فضای آن گواه ریاضت ها و تمرینات راهبان احمد سلامی با استاد خود می باشد.
در روز 29 بهمن ماه 1389 سالن حجاب مملو از هزاران همراهی شد که برای بستن شال در حضور استاد سلامی از سراسر کشور در آنجا گرد آمدند و به اجرای تکنیک و حرکات هنری ، ورزشی پرداختند.
این همایش که چهلمین همایش کانگ فوتوآ21 در چهل سال اخیر است ( به راستی که راز رمزی است در این عدد مقدس ) بزرگترین و شاخص ترین آنهاست و نقطه عطفی است در تاریخ کانگ فوی ایران و جهان.
در آن روز ثمره چهل سال تلاش رنج و حرمان توام با عشق احمد سلامی با فضایی سرشار از معنویت و ایمان در هم آمیخت و شکل نمادین به خود گرفت.
به طوری که در آن مراسم اعضای اندیشکده (هیئت یازده نفره جهانی) کانگ فوتوآ21 با پوشیدن خرقه جهانبانی و بستن شالبند سرخ از دست استاد سلامی چهره تک تک اعضا را در اشک تفکر فرو برد.
اشکی که از به خاطر آوردن آنچه که از ابتدای راه تا به آن لحظه از درون استاد و من می گذشت و تفکری که برای درک مسئولیت ادامه مسیر بر می انگیخت......
درک ات می کنم از درون به قـدر توانایی ام
«لمس ات مي کنــم بـه تجــربـه»
از سـیاهـیُ سفیدی گذر می کنم تا به رنگ ها دست یابم
در تلـلــوی گـیچ زمان می غلـطـم
وبه ناگاهُ بی خبر در آرامش سیاهیُ سفیدی رها می شوم
و در سکوت می رقصـم
آیا به راسـتی حقیقت خـاکـستـری یست؟...
کانگ فو توآ21 دنیای حرکت است. حرکت برای توانایی. حرکت به عدالت مطلق. زیبایی و خوبی مطلق. حرکت برای سلامتی یک جامعه. و حرکت به ذات اندیشه که اسرارش در زبان روح است. زبان خلق است که سازنده یک جامعه بزرگ و راهی تواناست.
پس چون خداي عزوجل خواست كه آدم عليه السلام را بيافريند ، جبرئيل را بر زمين فرستاد و گفت : «از زمين يك قبضه ، گل برگير،تر و خشك و از هر لوني، از سياه و سپيد و سرخ و زرد و سبز و شور و شيرين،تا اين خلق را از گل بيافرينيم.» جبرئيل (عليه السلام) به زمين آمده آنجا كه امروز خانه كعبه است، و خواست كه برگيرد، زمين زيرا او اندر بلرزيد و گفت: «چه خواهي كرد؟» وي گفت:«از تو يك قبضه برگيرم و به خداي برم. تا ازتو خلقي آفريند، و بر روي تو برنشاند.» زمين گفت:«يا جبرئيل ، از من خلقي آفريند ،ندانم كه فرمان برد او را اگر نه؟ به حق خداي بر تو، كه بازگردي و از من نگيري.» جبرئيل از تغيير نام خداي برگشت، و چيزي از او نگرفت، و پيش خداي تعالي شد و گفت:«يارب، تو داني كه زمين مرا به حق تو سوگند داد كه از زمين برنداري، نيازستم برداشتن.» سپس ميكائيل را بفرستاد، و همچنين زمين با او گفت.اسرافيل را بفرستاد. همچنين گفت. سپس عزرائيل را بفرستاد، ملك الموت را حق زمين او را سوگند داد به حق خداي، گفت:«من فرمان او به سوگند تو دست بازندارم» و يك قبضه گل از زمين برگرفت از هر لوني، زرد و سياه و سرخ و سپيد و كبود و سبز، و گل ترو خشك و خاك و سنگ ريزه ـ وزبهر آن است كه فرزندان آدم از هر گونه باشند: سپيد و سياه و زرد و سرخ و خوي هاي ايشان ر گونه باشد . خوي نيك و خوي بد ـ و خداي عزوجل اين همه اندر بني ياد كرده است. … سپس آن گل را دست باز داشت روزگار بسيار ناپسند شد. پس آفتاب بر آن بسيار بتافت و صلصال گشت . قال :«فَخَلَق اللهُ تَعالي آدَمَ علي صورَته» يعني علي سوره آدم. و آن صورت آن است كه امروز صورت فرزندان آدم است.واين صورت هرگز هيچ كس نديده بود، نه فرشته و نه جن و نه دَدْ و دام و نه وحوش. هيچ صورتي بدين نيكوي نبوده. و بالاي آدم چنداني بود كه از زمين تا بر آسمان ، و چهل سال كالبد آدم به زمين زمين افكنده بود، آنجا كه امروز خانه ي كعبه است، و هر چه كه بر وي بگذشتني ازفريشته و ديگر گونه از آن صورت عجب داشتني. پس ابليس به ديدن وي آمده و پاي بر وي زده و خشك شده بود و صلصال گشته، از آن بانك برآمد. ابليس عجب داشت از آن صورت وي نيكو بنگريد، ميانش تهي ديد. به ذهن وي فروشد، و به شكم اندر بگشت، و بيرون آمد ازآنجا وآن فريشتگاه كه بر روي زمين بودند كه او ملك ايشان بوده آنجا بودند. چون ابليس از شكم او بيرون آمد، آن كفر خويش كه به دل اندر داشت، برايشان پيدا كرد.و ايدون گفت كه:«اين خلق چيست» كه چيزي نيست و نيرويي ندارد. از يزا كه ميان تهي است، و هر خلقي كه ميانش تهي بود، او ضعيف و بي نيرو مي باشد.و اگر خداي تعالي اين زمين او را دهد، ما بدو نسپاريم واو را از زمين برمي كنيم و چنان كه گروه جان را رانديم ايشان گفتند: «ما با آن كه با جان كرديم.» به فرمان خداي تعالي كرديم. نه به فرمان تو اين زمين به فرمان تو. اين زمين خداي راست، هر كه را خواهد بدهد ، اگر اين زمين او را دهد، ما بدو سپاريم.» ابليس چون از ايشان ياري نديد. از آن كفر و از آن سختي بازگشت و طاعت آشكار را كرد و كفر پنهان كرد، و ايشان را گفت:« راست گويند اين زمين خداست، آن را دهد كه خواهد و نيز من هم برينم، و ليكن بيازمودم بدين سخن.» و به اندرايدون انديشيد كه « اگر خداي اين خلق را بر من فضل كند، و من او را فرمان نكنم، و اگر مرا بر وي مسلط كند، هلاك كنمش.» خداي تعالي خواست كه اين انديشه ي وي آشكارا كند. جان را بفرستاد تا به آدم اندرشد، به دهان و به گلوش فروشد، و به سرش برسد، و سر و روي و دهن و بيني راست شد. سپس چون به ككوش فروشد و بر شكم رسيد و تا ناخن پاي شد، هر كجا كه جان انجا رسيدي، آنجاي از گل همه استخوان و پي گشتي ، و زير او گوشت برامدي و به حديث اندرايدون آمده است كه: چون جان به سر وي اندر بگشت و به روي چشم و دهن و بيني برسيد، عطسه داد. جبرئيل (عليه السلام) بر سرش ايستاده بود، گفت « بگو اي آدم والحمدالله.» چون بگفت، خداي تعالي گفت: «يرحمك ربك يا آدم» يعني « خدايا ببخشا ياد تو را. پس چشم باز كرد، و بهشت بديد، و درختان ديد، آن ميوه ها بر او بديد بار آورده و چون جان بر برش فروشد و به معده برسيده گرسنه گشت. چون جان به شكمش بگذشت و به نا فش رسيده چندان گرسنگي آمدش كه خواست برخيزد ، و از ان ميوه ي بهشت بركند و دست بر زمين نهاد و نيرو كرد كه برخيزد و نيم تن فرودينش هنوز گل بود، نتوانست برخاستن جبرئيل گفت:«اي آدم ، شتاب مكن … ) چون جان به ناخن پاي آدم رسيد و خلقتش تمام شد، خداي عزوجل از بهشت حله اي فرستاد تا بپوشد و بر تخت حكومت برنشاند. خداي تعالي آدم را بصورت خود آفريد.
All Rights Reserved by Bonab Kungfutoa21